تبليغاتX
ناز نگاه تو
ناز نگاه تو
دیگر چه می خواهی مگر؟

 

هر چه نباشیم اگر

دست کم عزیز دلی هستیم

یا پاسخ دل هایی شاید

پس بگذار دلت را بنویسم

بر شرم بن بست سینه ای که

شاید نتوانست کاری کند برای تو

اما لااقل چند انگشت شمار حتی

توانستی سر به دیوارش بکوبی

و بر سینه ای که بستر کرده بودمت بیارامی

و به لالایی بوسه ای

به خواب پرنده ای روی

که از نگاهت پر کشید و بر شاخسار طوبای دلم نشست

دیگر چه می خواهی مگر؟

...........................................................

افشینم دوست دارم

 

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در شنبه 8 مهر1385 ساعت 2:44 PM |

برآنم‌ كه‌ عشق‌ بورزم‌

رهگذر عاشق

پيش‌ از آن‌كه‌ واپسين‌ نفس‌ را برآرم‌،
پيش‌ از آن‌كه‌ پرده‌ فرو افتد،
پيش‌ از پژمردن‌ آخرين‌ گل‌،
برآنم‌ كه‌ زندگي‌ كنم‌
برآنم‌ كه‌ عشق‌ بورزم‌،
برآنم‌ كه‌ باشـم‌

«مارگوت‌ بيكل‌»

 

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در یکشنبه 8 مرداد1385 ساعت 2:37 PM |

قلب پاییزی

قلب پاییزی

همچو پاییزم

خیس از باران چشمانم

سرد از غم درونم

و قرمز از سوزش عشق

 

برگهایم دانه دانه ریخته بر دامان نبودن ها

خنده هایم گمشده پشت صورت این آدمکها

 

آفتاب نگاهم سرد گشته

بودنم با وزش باد وصل گشته

کو؟ کجاست؟ آن برگهای سبز چشمانم

میوه های عشق را چیدند برگهایش را دزدیدند

ریشه اش را در میان خاک خواباندند

شعله اش را پس چه کردند ؟

شعله اش را  در درون قلب سوزانم رها کردند

 

یاد دارم روزگاری را

جوان و سرزنده و پر شور و پر غوغا

من بهاری بودم زیبا

سبزو دلشاد چون کودکی هایم

غنچه ها از هر طرف بر گیسوانم ریخته

جامه ی سبزی خدا بر پیکرم آویخته

 

وقت بازی بود

وقت روشنایی

وقت کودکی

 

یاد دارم دیگر بهارم را ندیدم

حس بودن

حس دیدن

حس فکر عاقبت در من

 

غنچه های کودکی گم شد

در تابستان به رویم باز گشته بود

 

آفتاب دیدگانم چه سوزان است

گرمی و زیبا و آرامش در درونم

من جوانم

بر درختانم میوه ها روییده اند اکنون

وقت... وقت چیست؟
حال وقت عشق بازیست

یاد دارم عاشقی هایم را

ولی حالا....

 

دیگر از آن عشق جز خاکستری باقی نمانده

سرد گشته... سرد سرد

جامه ام برگهای نارنجی است

و این بار....

حس روییدن درونم گم شده

پس از این چه خواهد شد

مرگ خواهد بود ... مرگ.... سرد.... سرد

کفنی سفید بر تن

و زمستان

درختانی که هیچ گاه نخواهند رویید

صدای کلاغی که به همراه باد به گوش جنگلی خواهد رسید

و دیگر چراغت خاموش خواهد شد

آنوقت است که حسی درونت می گوید بودن ممنوع

شعر از سحر عزیزم

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در یکشنبه 18 تیر1385 ساعت 9:34 PM |

 HydroForum® Group

ای کاش هم چون گذشته شانهايت مرهم هق هق گريه های بی پايانم بود و سينه ی پاکت صندوقچه رازهای درونم . ای کاش چادر شب دوباره بر شهر گسترده می شد و خواب آن ملکه زيبايی همه ی چشمها را روی هم می گذاشت تا هيچ کس شاهد دوستی ما نباشد و بر آن رشک نبرد تا آتش اين حسادت ها دوستی ما را نسوزاند .

بگذار دستان پر مهرت سهم آغشته به شوکران نفرت را از قلبم خارج کند . بگذار خزان و زمستان عمرم پايان يابد و به اميد رسيدن به تو بهار را پذيرا باشم

دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در چهارشنبه 17 خرداد1385 ساعت 5:10 PM |

با من بمان

کاش پیشم بودی تا تو نگاه دلت برای همیشه آروم  می گرفتم !!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در یکشنبه 14 خرداد1385 ساعت 5:32 PM |

دوستت دارم

تقدیم به اونی که بهترینم خواهد شد و برای همیشه برای من خواهد ماند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوست داشتن را با تو حس کردم

زندگی را برای با تو بودن معنی کردم

و عشق را در نگاهت جستجو کردم

لحظه هایم را با یادت سپری کردم و

عمری در جستجوی دستان گرمت همه جا را گشتم

تو را پری قصه هایم دیدم و برایت شعرها سرودم

اسمت را در دفتر خاطراتم با اشک چشمانم نوشتم و

با خون لبهایم کنارش نوشتم "دوستت دارم"

"شعر از خودم"

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در شنبه 13 خرداد1385 ساعت 6:45 PM |

I love YOU

 

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در جمعه 12 خرداد1385 ساعت 10:34 PM |

بوسه
 

 

گفته بودم که اگر بوسه دهي توبه کنم

 

که دگر باره از اين گونه خطاها نکنم

 

بوسه را داد و چوبرداشت لبش از لب من

 

توبه کردم که دگر باره، توبه ي بي جا نکنم

 -------------------------------------------

تقدیم به عزیز ترین کسم افشین

 

 

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در جمعه 12 خرداد1385 ساعت 2:56 PM |

دوست دارم برای همیشه

همیشه بهترین من 

چگونه می توانم از تو بگذرم 

چگونه از تو بگذرم 

تویی که لحظه لحظه مهربانی خیال تو

تمام هستی مرا خلاصه  کرده است

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در پنجشنبه 11 خرداد1385 ساعت 9:3 PM |

سکوت لبهای تو

 
لحظه ها را در سکوت لبهایت میشمرم
و زندگیم را در برق نگاهت میسازم
تو را در باغی پر از اطلسی های روشن
و پر از مریم های سپید مینشانم و
برایت شعر باران را می خوانم
********************************************
(شعر از خودم واسه سحر عزیزم)
دوست دارم
افشین
|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در پنجشنبه 11 خرداد1385 ساعت 7:12 PM |

من به تو محتاجم

من به تو محتاجم
 
مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد 
 
 نشسته ام و به تو می اندیشم
 
  به تویی که محتاجم تا صدایم کنی
 
 به تویی که این این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت رابه سفیدی پاکی آوردی
   
به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی
 
و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم
 
به تویی که سرتاسر این   زندگی را مدیون توام   
 
   من به تو محتاجم به تویی که اگر اینک هستم برای وجود توست
 
  ای عزیز ترینم ای امید آخرینم من به تو محتاجم
 
 چقدر ناله ی شبانه سر دهم
 
 چقدر فریاد زنم که من به تو محتاجم این زندگی مرا عذاب میدهد
 
مرا بی تو در گرداب سختی ها غصه ها می اندازد
 
 و من امید بی تو عشقم زیر این غم و غصه ها  مدفون می شوم
 
 ای عزیز ترینم  من به تو محتاجم
 
   به تو عشق ات  ....به نصیحت هایت ..... به خوبی هایت ....
 
آری من به تو محتاجم   
 
  تا سفر به شهر آرزو ها کنم من به تو محتاجم تا بفهمم 
 
 زندگی چیست ؟ عشق چیست ؟ محبت چیست ؟
 
 من به  جزتو راهی ندارم
 
 ای عزیزم باز برگرد
 
 

دوست دارم سحر جان

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در پنجشنبه 4 خرداد1385 ساعت 10:42 PM |

منو نسپار به فصل رفته ي عشق

منو نسپار به فصل رفته ي عشق

گفتي دوستت دارم. قلبم تندتر از هميشه تپيد، لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند.
با صدايت مرا نوازش کردي، تپش قلبت را حس کرم، مهربان و پاک بود. در آغوشت غرق محبت شدم. به تو تکيه کردم و آرام شدم.
نگاهت مهربان است و صدايت آرامش، دستانت بخشنده و بويت بوي بهار عشق. با تو احساس امنيت مي کنم. احساس زيبايي، احساسي که مرا از تمام بي رحمي ها و بدي ها حفظ مي کند.
روز تولد عشق قلبم را به تو هديه دادم که دستت را به من بدهي تا يکي شويم و پرواز کنيم تا بي کرانه ها.
منو نسپار به فصل رفته ي عشق
نذار کم شم من از آينده ي تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توي آغوش بخشاينده ي تو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوست دارم سحر

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در پنجشنبه 4 خرداد1385 ساعت 10:22 PM |

و باز این بار برای تومی نویسم

سلام سحر جان

حالت که خوبه؟

دلم واست یه ریزه شده کجایی گلم؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و باز این بار برای تومی نویسم 
                 
برای تو عاشق خورشید برای آسمان آبی که شد پناهگاه ایمن یک پرنده
 
پرنده ی کوچکی که همه ی امید پروازش عشق آبی آسمونه برای تو مینویسم تویی که لحظه ها یم را به بال پروانه ها گره زده ای هستی من
آبی آسمانم....         
نمیدانم سرنوشت تا کدامین لحظه ما را در کنار هم قرار خواهد داد
اما به عشق سوگند ...
تا آخرین نفس هایم دوستت خواهم داشت
دستهایم را بگیر .... 
دوستت دارم آسمانم...............................
 

  **************************************
 دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در شنبه 30 اردیبهشت1385 ساعت 12:41 PM |

به نام دوست

تقدیم به بهترین کسم سحر عزیزم

****************************************************

اي يار گمشده من در خلوت شب هاي تلخ خويش

در جستجوي تو

مرغ خيالم را

پرواز مي دهم

همراه نسيم،به هر سو مي دوم

نام تو را به زمزمه عاشقانه اي

آواز ميدهم...

******************

 

|+| نوشته شده توسط کسی که خیلی دوست داره در یکشنبه 24 اردیبهشت1385 ساعت 9:15 PM |